خرید بک لینک

روزا یکی پس از دیگری میان و میرن و هر کدوم قد یک سال کش میان بی این که خنده ی واقعیم تو گوشام بپیچه. از آخرین بار که واقعا خندیدم چند وقت میگذره؟ نمیدونم

از آخرین بار که حس کردم زندم؟ از آخرین بار که منتظر فردا بودم و با ذکر خدا کنه هیچ وقت از این تخت بیرون نیام تو تخت نرفتم؟

نمیدونم ولی میدونم که شصت روزه ندیدمت.

حتی یک روز از این شصت روز هم نبوده که بهت فکر نکنم حتی یک روز هم نبوده که آرزو نکنم باشی که ببینمت و حافظ کل این شصت روز کنارم بوده و بهم دروغ گفته.

آدم گاهی به دروغ زندست دروغ قشنگیه که درست میشه که خوب میشم و میخوام که بشنوم و حافظ این لطفو بهم میکنه حتی گاهی سنگ تموم میذاره و میگه که بر میگردی!

روزا میان و میرن و هر روز خسته تر از روز قبل میشم و این انتظار انگار هیچ وقت تمومی نداره...

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

صفحه بندی