خرید بک لینک

نویسنده های زیادی سعی کرده اند دلتنگی را کلمه کنند و هیچ کدام هم موفق نشده اند که آن سوزش و دردی را که دلتنگی

توی سینه میپیچاند را وصف کنند طوری که آدم بخواند و دردش را حس کند... تمام تلاش ها نا موفق بوده اند و خواهند

بود. چطور میشود دلتنگی را جوری نوشت که خواننده لمس کند؟

چطور به تو بفهمانم دلتنگم و از ندیدن چشم هایت بیمارم و اما نمیمیرم؟ چرا نمیمیرم؟

درمان دلتنگی را چرا هنوز هیچکس کشف نکرده است؟ چطور زندگی کنم با این همه دلتنگی آن هم وقتی هیچ امیدی

به دیدار نیست؟ دیدار؟ حتی دیدار هم این همه دلتنگی را نمیتواند تمام کند!

قرار بود صبر کنم تا باشی و هرگز نبودی قرار بود صبر کنم تا دلتنگی از میان برود اما هرگز یک لحظه هم جدا نشد...

صدای اذان میپیچد و نمیدانم چرا اذان صبح از همه وقت دلنشین تر و گوش نواز تر است. "خدا بزرگ است"

خدای بزرگ، میشود خواهش کنم یا مهر و دلتنگی و انتظار را از قلبم ببری و یا او را بیاوری و ور دلم بنشانی؟

خسته شدم...

برچسب: نویسنده: علی مرادی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:00

صفحه بندی