وقتی که بودی دست من نبود گام برداشتن و نفس کشیدن در این بلوار ضربان قلبم را تند میکرد و نفسم را به شماره می انداخت.
این بلوار برایم مفهوم داشت:به تو نزدیک میشوم و به زودی میبینمت.
حالا هم که نیستی دست من نیست گام برداشتن و نفس کشیدن در این بلوار قلبم را به درد می آورد اشک هایم بی بهانه میچکند
نمیتوانم نفس بکشم.هنوز هم مفهوم دارد کمی متفاوت تر:به تو نزدیک میشوم اما دیگر نمیتوانم ببینمت.
زندگی به دو نیم تقسیم شده.بودنت و نبودنت.
برچسب:
نویسنده: علی مرادی