امروز خوشبختم.
به چشم دیدم که طلایی هدیهی خدا برای پاییز زندگی من است... قایقی که از غرق شدن نجاتم داد.
امروز ممنونم با تمام سلول ها و توانی که در من است ممنونم.
به خوشبختی عادت ندارم و هر لحظه منتظرم تا تمام بشود و زندگی روی سرم آوار...
اما شاید هم عادت کردم! کسی چه میداند!
برچسب:
نویسنده: علی مرادی