قهوه ها یا طعم قهوه های تو را نمیدهند که بی مزه و بد مزه اند و یا طعم قهوه های تو را میدهند و خار میشوند و توی قلبم
فرو میروند.
زهر میشوند و در گلو گیر میکنند. ماشین زمان هم نمیتوانست با سرعت طعم این قهوهی یونانی من را از غروب یکشنبهی پاییز به
چهارشنبهی بهار پرتاب کند به وقتی که با چشم های مهربان پیش از رفتن لیوان را به دستم دادی به آن مراقب خودت باش توی
چشم هات... هیچ قهوهای دقیقا قهوهی تو نمیشود...
پیش از تو قهوه ها بی مزه بود و وقتی بودی مزه ی خوشحالی و عشق میداد و بعد از تو تمام قهوه ها طعم بغض میدهند.
دلتنگی لعنتی...
برچسب:
نویسنده: علی مرادی